شبهه هدايتگري قرآن براي گروه خاص

در پاسخ به اين شبهه بايد به مقدمات زير توجه کنيم:
الف. وجود برخي از آيات که هدايت قرآن را براي همه مردم تعميم داده است،
در مقابل اين دسته از آيات، آيات ديگري در قرآن کريم وجود دارد که هدايت و ذکر و نذير بودن کتاب هاي آسماني و قرآن را براي همه مردم دانسته، نه فقط متقين. خداوند در اين آيات مي فرمايد: “(همان کسى که) کتاب را به حق بر تو نازل کرد، که با نشانههاى کتب پيشين، منطبق است و «تورات» و «انجيل» را، پيش از آن، براى هدايت مردم فرستاد و (نيز) کتابى که حق را از باطل مشخّص مىسازد نازل کرد؛ کسانى که به آيات خدا کافر شدند، کيفر شديدى دارند و خداوند (براى کيفرِ بدکاران و کافران لجوج،) توانا و صاحب انتقام است”.[3]
يا در آيه ديگر درباره هدايت عمومي قرآن مي فرمايد: “… ماهِ رمضان ماهى است که قرآن، براى راهنمايى و هدايت مردم، و نشانههاى هدايت، و فرق ميان حق و باطل، در آن نازل شده است …”.[4]
درباره “ذکر” بودن قرآن نيز مي فرمايد: “اين (قرآن) تذکّرى براى همه جهانيان است”.[5] و درباره نذير بودن قرآن براي تمام مردم مي فرمايد: “خداى تعالى قرآن را که جدا کننده حق از باطل است بر بنده خود (محمد) نازل فرمود آن قرآن تا روز قيامت براى تمام عالميان از طرف خداى تعالى ترساننده از عذاب و هادى به سوى حق باشد”.[6]
از مجموعه اين آيات چنين استفاده مي شود که از هدايت بودن کتاب هاي آسماني به خصوص قرآن کريم به دو گونه ياد شده است، اول: هدايت و بيداري براي جهانيان. دوم: هدايت براي متقين؛ يعني قرآن کتابي است که براي همه مردم نقش هدايت گر دارد و هر کسي که بدون غرض ورزي به آن مراجعه کند مورد هدايت قرار مي گيرد.
شاهد اين مطلب هم، آياتي در قرآن است که اين کتاب آسماني را هدايت گر هر فردي مي داند که اراده کرده تا در مسير مستقيم گام بردارد[7] و يا اين که شأن نزول قرآن، آن است که افراد زنده دل و داراي فطرت سالم، از آن بهره برده و براي ستم پيشگان نيز اتمام حجتي باشد.[8]
از طرفي هدايتگري قرآن منحصر به مردم عادي نيست و چنين نيست که متقين و مؤمنان از هدايت او بهره اي نداشته باشند، بلکه براي آنان هدايت برتري دارد.
ب: وجود دو نوع هدايت براي متقين در معارف قرآني
همان طور که از آيات قرآن استفاده مي شود، کفار و منافقان داراى دو ضلالت و گمراهي اند، در مقابل، متقين و مؤمنان نيز داراي دو نوع هدايت اند. ضلالت و گمراهي منافقان که در آيات قرآن از آن ياد شده است، يکى ضلالت و کورى اول، که باعث اوصاف خبيثه آنان از کفر و نفاق و غيره شد، دوم ضلالت و کورىاى که ضلالت و کورى اولشان را بيشتر کرد، در باره منافقين مىفرمايد: “در قلب هايشان مرض است و خداوند اين مرض را زياد کرد”.[9] مرض اولى را به خود منافقين، و مرض دومى ايشان را به خودش نسبت مي دهد.
درباره هدايت نيز چنين است که يک هدايت ابتدايي داريم که قبل از اين هدايت لازم نيست به قرآن ايمان داشته باشيم، بلکه فطرت سالم براي چنين هدايتي کفايت مي کند، اما هدايت دوم از ناحيه قرآن و فرع بر هدايت اول است. در آيه دوم از سوره بقره مي فرمايد: “آن کتاب با عظمتى است که شک در آن راه ندارد و مايه هدايت پرهيزکاران است”.[10] و بعد از آن صفات متقين را بر مي شمارد که از اوصاف معرف تقوا، تنها پنج صفت را ذکر مىکند، و آن عبارت است از ايمان به غيب، اقامه نماز، انفاق از آنچه خداوند روزيشان کرده، و ايمان به آن چه بر انبياي خود نازل فرموده، و در نهايت يقين به آخرت.
علامه طباطبايي (ره) در ردّ اشکال دوري که احياناً به ذهن مي آيد مي گويد: “ايشان متقى و (داراى پنج صفت نامبرده نشدهاند)، مگر به هدايتى از خداى تعالى، آن گاه خداوند کتاب خود را چنين معرفى مىکند: که هدايتگر همين متقين است، (لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ)، پس مىفهميم که هدايت کتاب، غير آن هدايتى است که اوصاف نامبرده را در پى داشت، و نيز مىفهميم که متقين، داراى دو هدايت اند، يک هدايت اولى که به خاطر آن متقى شدند، و يک هدايت دومى که خداى سبحان بپاس تقوايشان بايشان کرامت فرمود”.[11]

به بيان ديگر؛ هدايت اولي قبل از قرآن بوده است؛ يعني همين مقدار که شخص در برابر حق و حقيقت لجاجت به خرج ندهد و منصفانه عجز و ناتواني نوع بشر را تشخيص دهد، چنين شخصي در نهايت مي تواند ايمان به موجودى غايب از حس خودش پيدا کند؛ موجودى که هستى خودش و هستى همه عالم، مستند به آن موجود است. شخص سليم الفطره بعد از آن که به چنين موجودى غيبى ايمان آورد، و اعتراف کرد، فکر مىکند که اين مبداء که حتى دقيقهاى از دقائق از حوائج موجودات غافل نمي ماند، و براى هر موجودى آن چنان سرپرستى دارد که گويى غير از آن ديگر مخلوقى ندارد، چگونه ممکن است از هدايت بندگانش غافل بماند، و راه نجات از اعمال مهلک، و اخلاق مهلک را به آنان ننمايد؟
همين سؤالى که از خود مىکند، و سؤالات ديگرى که از آن زائيده مي شود سر از مسئله توحيد و نبوت و معاد در مىآورد، و در نتيجه خود را ملزم مي داند که در برابر آن مبداء يکتا خضوع کند؛ چون خالق و رب او و رب همه عالم است، و نيز خود را ملزم مي داند که در جست و جوى هدايت او برآيد، و وقتى به هدايت او رسيد، آن چه در وسع او هست از مال و جاه و علم و فضيلت همه را در راه احياي آن هدايت و نشر آن دين به کار بندد، و اين همان نماز و انفاق است، اما نه نماز و زکاة قرآن، چون گفتار ما در باره شخص سليم الفطرهاى است که اينها را در فطرت خود مىيابد، بلکه نماز و زکاتى که فطرتش بگردنش مىاندازد، و او هم از فطرتش مىپذيرد.”[12]
پس معلوم شد که اين پنج صفتى که خداى تعالى آنها را زمينه هدايت قرآنى خود قرار داده، صفاتى است که فطرت سالم در آدمى ايجاد مىکند، و در آيات مورد بحث به دارندگان چنين فطرتى وعده مي دهد که به زودى به وسيله قرآنش ايشان را هدايت مىکند، البته هدايتى زايد بر هدايت فطرتشان، پس اعمال پنجگانه نامبرده، ميان دو هدايت اند، هدايتى سابق بر آن اعمال، و هدايتى لاحق بر آنها، و اعتقاد صادق و اعمال صالح ميان دو هدايت واسطهاند، به طورى که اگر بعد از هدايت فطرت، آن اعتقاد و آن اعمال نباشد، هدايت دومى دست نمىدهد. در نتيجه اشکال دور پيدا نمي شود.
پي نوشت ها :
[?]. البته در برخي ديگر از آيات، کتاب هاي مقدسي مانند انجيل نيز موعظه و هدايت براي متقين شمرده شده است. خداوند در سور? مائده آي? ?? مي فرمايد: ” و عيسى بن مريم را به دنبال آنها (پيامبران پيشين) درآورديم که تصديقکننده تورات پيش از خود بود، و او را انجيل داديم که در آن هدايت و نور بود و آن نيز تصديقکننده تورات پيش از خود و براى پرهيزکاران هدايت و اندرز بود.”
[?]. بقره،?؛ آل عمران، ???؛ نور، ??، نحل، ??؛ نحل، ???؛ فصلت ??؛يونس ???
[?]. آل عمران،? و ??
[?]. بقره، ???
[?]. ص، ??؛ قلم، ??؛ تکوير، ???
[?]. فرقان، ??
[?]. تکوير، ?? – ??؛ “إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِلْعالَمينَ. لِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ يَسْتَقيم”.
[?]. يس، ??؛ “لِيُنْذِرَ مَنْ کانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْکافِرين”.
[?]. بقره، ???
[??]. بقره، ??
[??]. طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، موسوي همداني، محمدباقر، ج ?، ص ??، دفتر انتشارات اسلامي، قم، ?????
[??]. همان، ج ?، ص ???
منبع :
اسلام پديا